السيد حامد النقوي
20
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و عجب آنست كه با وصفى كه خود به مردود بودن اين خلاف تصريح كرده ، باز به جهت ضربان عرق تعصب ، قادحين مقدوحين را به مدح و ثنا نواخته . بالجمله اين كلام به حدى واهى و بى ربط و مختل و فاقد الضبط است ، كه بطلان آن در خودش و كلامش ظاهر ، و تشويش و اضطرابشان ادل دليل بر شناعت آنست ، كه اولا بقدح قادحين تمسك مىنمايد ، و آن را قادح در تواتر حديث شريف مىپندارد ، و باز به مردود بودن اين خلاف نص صريح مىفرمايد ، و باز به مدح و ثناى قادحين يعنى حكم به عدالت و امامت ايشان ، و مرجوع إليهم بودنشان در امر حديث ، اشعار به متانت قدح ايشان و اعتماد و اعتبار آن مىخواند ، و اگر امثال اين خلافهاى واهى ، و تعصبات باطل ، كل پيروان و مقلدان قادحين هم از قبول آن سر مىتابند ، قدح در متواترات بكند ، لازم آيد كه قدح مخالفين اسلام و انكار و ردّ ايشان نيز ، در تواتر معجزات حضرت خاتم النبيين صلى اللَّه عليه و آله و سلم قادح باشد ، چه اين هر دو قدح در بطلان و فساد و مردوديت برابر است ، و فرق بر آوردن در قادحين ، كه در اينجا ائمهء عدولاند ، و در آنجا ملحدين جهول ، لا يُسْمِنُ وَ لا يُغْنِي مِنْ جُوعٍ ، كه اولا همهء قادحين نزد اهل حق از قسم واحداند ، ثانيا تسليم كرديم فرق را مگر چون كلام قادحين حديث غدير فى نفسه باطل و مردودست ، مثل قدح و انكار معجزات آن حضرت صلّى اللَّه عليه و آله و سلم باشد ، و فرق در هر دو جماعت مفيد نشود ، با اين همه مناط و تواتر بر تحقق شروط آنست ، هر گاه آن شروط يافته شود حكم به آن بايد كرد ، و عدم قدح قادحين را ارباب اصول در شروط تواتر ذكر نكردهاند ، و نه دليلى